تبليغاتX
زهر عشق


زهر عشق

شاعر و فرشته ...............

Day-Spread02.jpg

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند



فرشته پری به شاعر داد و شاعر ،شعری به فرشته



شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت

 

 و شعرهایش بوی آسمان گرفت



و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت



خدا گفت : دیگر تمام شد دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود



زیرا شاعری كه بوی آسمان را بشنود، زمین برایش كوچك است



و فرشته ای كه مزه عشق را بچشد، آسمان؟؟؟

 

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 10:32 توسط سپیده| |

 

http://www.trulylovable.com/media/738-love-is-to-think.jpg
 
 
 


عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو

نه اگر قلب تو سنگی ست، بیا عاشق شو

آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست

شوق پرواز تو رنگی ست، بیا عاشق شو

كاش در محضر دل بودی و میدیدی تو

بر سر عشق، چه جنگی ست! بیا عاشق شو

می رسی با قدم عشق به منزل، آری...

عشق، رهوار خدنگی ست، بیا عاشق شو

باز گفتی تو كه فردا!!! به خدا فردا نیست

زندگی، فرصت تنگی ست، بیا عاشق شو

كار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست!

عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 16:52 توسط سپیده| |


 





گذشتم از تو که ای گل چو عمرِ من گذرانی

چه گویمت که به باغِ بهشتِ گمشده مانی

به دورِ چشم تو هرچند دادِ دل نستاندم

برو که کام دل از دورِ آسمان بستانی
 

گذاشتم به جگر داغِ عشق و از تو گذشتم

به کامِ من که نماندی، به کامِ خویش بمانی

بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش

که چون همیشه بهار، ایمن از گزند خزانی
 


تو غنچه بودی و من عندلیبِ باغ تو بودم

کنون به خواری ام ای گلبنِ شکفته چه رانی

به پاس عشق، زبد عهدی ات گذشتم و دانم
 
هنوز ذوقِ گذشت و صفای عشق ندانی

چه خارها که زحسرت شکست در دلِ ریشم

چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی



نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 10:10 توسط سپیده| |

f_fantasy3m_2d72bea.gif

 

 

بر کویر بی باران قلبم تابیدی.

 

از پس کوچه های تنهایی گذر کردم.

 

بر شریان پر هیاهوی نگاهت جاری شدم.

 

بر فراز قله احساس با ترنمی زیبا با کوله باری از غم صعود کردم.

 

اکنون که درکنج پستوی قلبم لانه گزیدی ودر لایه لایه های ذهنم رسوخ کردی.

 

نمی دانم درجستجوی کدامین سایه ام 

 

بر سنگفرش خطوط کدامین دفتر وبه دنبال کدامین لغت می گردم!

 

 

 

fantasy-desi-glitters-4.gif

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 16:38 توسط سپیده| |

http://ax.phu.ir/images/l3u7l96rsi2ecrm1gcw5.jpg




رفتی ولی نمی شود انگار باورم


در بسترم ، خیال تو را باز می برم


گفتم که بعد از اینهمه سختی و انتظار


شاید هوای عشق تو افتاده از سرم


باور کن آب می شوم از این نگاه ها


از من مخواه بعد تو طاقت بیاورم


یا حس داغ دست تو را می برم به خاک


یا با تمام مدعیان ات برابرم


دیشب دوباره آمده بودی به خواب من


دیدی که از همیشه و هر روز بدترم


نزدیک تر شدی که پناهم دهی ولی


با بوسه ات دوباره من از خواب می پرم . . .
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 10:0 توسط سپیده| |

Image By Fotos.Blogfa.Com



آرزومندی  که  شد  دیوانه  و  زارت  منم

مثل هر شب مشت می کوبد به دیوارت منم


آن  زن دیوانه خویی که  ندانی از  چه رو

اینچنین از دوری ات  گردیده بیمارت  منم


آنکه  می خواهد تو را هر لحظه مانند نفس

دل  به  مهرت بسته و گشته گرفتارت  منم


آنکه با یک عشق ناب و دلنشین می خواهدت

آنکه  مشتاقانه  می آید  به  دیدارت  منم


آنکه  صد دلدادهء بی عیب  دارد  پیش رو

لیک میخواهد  تو را با عیب بسیارت  منم


آنکه لبخندت برایش باغهای عاطفه است

آنکه جان میگیرد از چشمان تبدارت منم


آنکه  او را سخت میخواهی و حاشا میکنی

آنکه  میرنجانی اش با  قهر و آزارت منم


ای که همچون شاه بیت یک غزل شورافکنی

آنکه میخواهد کند هر لحظه تکرارت  منم


ای بلور نازک پر خاطره از جنس نور

آنکه بیش از جان شیرین شد نگهدارت  منم


ای کویر خشک و آتشناک و عشق افروز من

آنکه میخواهد کند از عشق سرشارت منم


آنکه شورانگیز و وهم آلود از ره میرسد

چون ” ستاره ” می درخشد در شب تارت  منم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 11:5 توسط سپیده| |



 







فلک کور است ، دلم شوریده در شور است


صدای خنده و آواز می آید


ز کوی دلبرم امشب صدای ساز می آید


دلم بی وقفه می لرزد.

 نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟


قدم لرزان به سوی کوچه می آیم


دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم


خدایا ترس من از چیست؟


عروس جشن امشب کیست؟


صدای همهمه با ورود شیخ عاقد میشود خاموش…


صدای شیخ می آید :


عروس خانم وکیلم من؟


جوابم ده وکیلم من؟


صدای آشنایی بله می گوید

و مردم یکصدا با هم مبارک باد می گویند


خدای من صدای اوست!!!


صدای آشنا از اوست!!!


دلم در سینه می افتد برای مدتی ساکت


برای مدتی


خاموش………


صدای نعره ام در کوچه می پیچید


خدای من مبارک نیست.مبارک نیست


بگوئیدم دروغ است آنچه بشنیدم


بگوییدم دروغ است آنچه فهمیدم


نگار من عروس جشن امشب نیست


 

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 20:14 توسط سپیده| |

 

 

تقدیر ، انتظار دل و اشک رو به راه،

در عمق کوچه در پی دروازه ی نگاه ،

 

من باز در خیال خیانت به عاقلان،

بی ربط می کنم همه ی عمر را گناه ،


 
انگار عاشقم ولی نه .... خراب تر،

دیوانه ام ، امیر شدم ، لیک بی سپاه ،


با آسمان کوچه ی دل آشتی ولی ،
 
ولگرد بی نهایتم اینک شبیه ماه ،


در آبی نگاه کسی گیر کرده ام ،
 
مجذوب جزر و مد کسی آشنای آه،
 

در بزم دف زنان زمین نی شدم ولی ،
 
امیدوار رقص تو در بزم چهار گاه،


هی می زنم به یادت لبت پک به آفتاب،
 
 من سوختم و واژه شد از سوزشم سیاه ،


اشکم ،بیا بیا و مرا بذر لب بپاش ،

من سبز می شوم به امید تو صبح گاه ،


باشد همان که گفت قلم می نویسم ..آه ،

من عاشقم همیشه در غم تو ، سینه ام گواه،



نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 11:48 توسط سپیده| |

عکس عاشقانه ، عکس پسر ، پسر غمگین ، متن عاشقانه عشق تلخ شعرشعر غمگین پسر غمگین شعر عاشقانه


 


من به تنهایی خود خو دارم

من به این شب زدگی

گریه تلخ ...

من به این ایام تهی گشته ز تو

من به پیراهن غم

خو دارم

فردای من از گمگشتگی ام لبریز

عمر من از

آزادگی ام...

خاموش

من به این فاجعه ها ...

خو دارم

عمر من طعمه این کرکس شوم

من به مرگ فقیرانه

و غم ...

خو دارم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 17:17 توسط سپیده| |

 
 
images?q=tbn:ANd9GcR8T_WEVEW16kAMOlDnwAnv6YT6qBZlrGo6JGtSm9FFlaIymRx7cEHyNWh6NA
 
 
 
 
 
 آخرین بن بست بهاری...........
دیریست خیابانهای دلم را خط کشی کرده اند......

دیریست خیابانهای دلم را خط کشی کرده ام.........

جلوتر برو رفیق

جلوتر.............

آن کوچه باغ پاییزی را هم که رد کنی.......

آن ته!

آخرین بن بست بهاری که پر است از عطر شکوفه های "سیب"

آخرین بن بست بهاری...........

سهم توست

از کوچه های تنگ دلتنگیم!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 12:35 توسط سپیده| |